آنقدر منتظر مانده ام
كه اين بار
اين انتظار است كه چشم به راه من است
تا يادش كنممن نه لحظه ها را مي شمارم
و نه ثانيه ها را به شتاب وا مي دارممي خواهم
انتظار را
شرمنده خود كنمچشم هايم را مي بندم
تا ديگر چشم به راه نباشند
تو هم ببند.با هم مي بنديم
تا اينبار انتظار دنبالمان بگردد
پشت بوته واهمه
لاي تكه هاي پوسيده صندليچشم هايت را با من مي بندي؟
منتظرت هستم !