تبليغاتX
یادداشتهای یک ....
یادداشتهای یک ....
انتظار

 

 

آنقدر منتظر مانده ام
كه اين بار
اين انتظار است كه چشم به راه من است
تا يادش كنم

من نه لحظه ها را مي شمارم
و نه ثانيه ها را به شتاب وا مي دارم

مي خواهم
انتظار را
شرمنده خود كنم

چشم هايم را مي بندم
تا ديگر چشم به راه نباشند
تو هم ببند.

با هم مي بنديم
تا اينبار انتظار دنبالمان بگردد
پشت بوته واهمه
لاي تكه هاي پوسيده صندلي

چشم هايت را با من مي بندي؟
منتظرت هستم !

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 10:5  توسط مهدی لطفی  |