تارا کوچولوی من
می خوام باهات درد دل کنم. نمی دونم که حرفام رو می فهمی یا نه، البته زیاد مهم نیس همین قدر که بهم گوش می دی باز خیلیه.
راستش رو بخوای خیلی بهت حسودیم میشه.خیلی.به این دنیای قشنگ و کوچیکت. نمی دونی چقدر دوس داشتم دنیای منم مثل تو بود...همه دغدغه و فکر من یه دونه آب نبات چوبی باشه و وقتی که اونو بهم بدن انگار همه دنیا رو داده باشن. کاش منم مثل تو می تونستم همه عشق و محبتی که تو قلبمه رو با یه بوسه بروزش بدم و تمام کینه و نفرتم رو با یه دعوای کوچولوی بامزه بندازم بیرون و از شرش خلاص شم.
قشنگ داداشی
کاشکی تو دنیای منم مثل همون دنیای دوس داشتنی تو واژه ای به اسم دلتنگی تعریف نشده بود. میدونی دلتنگی یعنی چی؟اگه نمی دونی الان برات می گم. شده تا حالا دلت انقده هوای یکیو بکنه که بری یه گوشه ای و تو خلوت خودت زار زار گریه کنی جوری که هیشکی اشکاتو نبینه؟ شده تا حالا حاضر باشی هر چی که داری و نداری بدی ولی پیش یکی باشی؟ شده تا حالا 24 ساعته این حسی رو که گفتم داشته باشی؟ اگه آره اون وقته که می گن دلت تنگ شده. اون وقته که دیگه نه رو زمین جات میشه نه تو آسمون. اون وقته که دیگه فصلها برات بی معنی میشن. اون وقته که دیگه حتی آبی قشنگ آسمون هم دیگه برات رنگی نداره.
خوش به حالت که هنوز آدم بزرگ نشدی. خوش به حالت که هنوز عاشق نشدی.
خوش به حالت.