دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگی های عالم
شیشه قلبم آنقدر نازک شده که با کو چکترین تلنگری میشکند
دلم می خواهد فریاد بزنم
ولی واژه ای نمی یابم
که عمق دردم را در فریاد منعکس کند
فریادی در اوج سکوت که همیشه برای خودم سر داده ام
دلم به درد می آید وقتی سرنوشت را به نظاره مینشینم
کاش می شد پرواز کنم
پروازی بی انتها تا رسیدن به ابدییت