به یاد بابا بزرگ
خودتو به خواب زدی باز
پاشو زود چشماتو واکن
پاشو بازمثل قدیما
داد بزن ، منو صدا کن
***
نمی خوام تورو ببینم
توی اون تابوت چوبی
تویی که برام عزیزی
تویی که اینقده خوبی
***
رفتی و رفتی و رفتی
تا به آسمون رسیدی
بگو اون بالا چه جوره
بگو اون بالا چی دیدی
***
نیستی و بغض غریبی
تو گلوی من نشسته
نیستی و دوباره انگار
قلب خسته ام شکسته
***
بغضی که راه نفس رو
مثل سد گرفته بازم
نمیذاره تا ببارم
واسه توای گل نازم
***
حالا اشکامو نگاه کن
مثه ابرای بهارم
بذا تا بپات بنشینم
قد دریاها ببارم
2
نوشته شده در شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 10:41  توسط مهدی لطفی
|